کجای رفته ای؟

.

چشم بر گرفته ای زما

.

سکوت کرده ای چرا؟

.

خدا ببین چه میکنند موءمنان تو

.

همان یزیدیان که جای مُهر مانده بر جبینشان

.

که بسته اند آب را به عاشقان بی نشان

.

.

بیا در آی از کمین

کجای خفته ای خدا؟

.

که حس نمیکنم تو را

.

.

کجاست مَهدی زمان؟

.

کجاست لطف بی کران؟

.

دگر ز رحم دم نمیزنی چرا؟

.

مگر زما چه دیده ای که گاه گاه نار خشم میزنی به جانمان

.

.

تو را قسم به آنکه دوست داری اش

.

تو را به جان مردمان بی دفاع

.

و چشم بسته ات به ظلم ظالمان

.

دگر بس است خنده ات به خونِ بی کرانه بر زمین

.

دگر بس است دم زدن ز نور دین

.

.

خدا بیا تمام کن قضیه را

.

من فروختم به کفر وعدهء نسیه را

.

نشنوی ز من صدا؟

.

غروب کرده ای چرا؟

.

کجای رفته ای خدا؟

.

کجای رفته ای خدا؟

.

کجای رفته ای خدا؟

.

.

آرش

٣/۴/٨٨

.

آزاد و سربلند باشید.

/ 6 نظر / 10 بازدید
هاله

من از اين خسته ام كه مي بينم تيرگي هست و شب چراغي نيست پشت ديوارهاي تو در تو ، هيچ سبزينه اي ز باغي نيست

هاله

"ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیر بانفسهم" خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر ندهد مگر بدست خود آنها.

لیلا

سلام ارش عزیز راستشو بگم وقتی شعرتو میخوندم توی چشمهام پر از اشک شد که واقعا کجاست و چرا حرفای ما صدای مارو نمیشنوه سرش کجا گرمه!؟ به هر حال ادرس بلاگتو یکی از بچه های تراووین به اسم سامان برای من فرستاد منم البته تروایین بازم [چشمک] واقعا شعرت قشنگ بود و منو برد دوباره تو حالو هوایی که تا یکی دوروز پیش داشتم موفق باشی[تایید] و امیدوارم بالاخره یزیدیان مشخص بشن و اینقدر خودشونو خوب جلوه ندن [شکست]

M e h d i

كاش خدا برمي گشت... كاش خدا همان...

golehezarbahar

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

مونالیزا

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید.(اسم من رو پس بده من اسمم رو می خوام)[گریه]