دلشوره

 

دلشوره دارم باز

از نو رسید آن آفت انگیزۀ پرواز

.

 

هوش و حواسم برده پاک این حس بد امشب

باری دو گوشم نشنود انگار هیچ آواز

.

 

هر لحظه ای کو بگذرد ویرانترم از پیش

از داستان خویش

در پاسخ پرسشگران تنها جواب من

تایید های ممتد است و گاه مشکل ساز

.

 

سر گیجهء ناجور

امیدهای ناگزیر و چشم بر اعجاز

.

 

اندام سردِ مانده در یک برزخ تاریک

تصویرهایی دور از آینده ای نزدیک

.

 

چشمان ترسیده

تا بوده این بوده

آنجا که محتاجم به تقدیر خیالی ناز

دلشوره دارم باز

.

آرش

٢٨ دی ٨٩

آزاد و سربلند باشید.

/ 9 نظر / 6 بازدید
M e h d i

سی سالگی، سي سالگيه ايراني... ~

مونالیزا

صدای شاعر می پیچد توی گوشم....دلشوره دارم باز این عدالت نیست...من را رشد داده اید...پیر کرده اید...

هاله

همیشه که نمیشه اروم بود دلشوره هم لازمه

هاله

کار ماست رج زدن به دار زندگی. دست ماست بوم نقشهای اصیل. سرنوشت روزهاست اسب رامِ ما شدن. کار ماست روز مرگ پا شدن.

سامان

سلام آرش جان. خیلی پست قشنگی بود دادا جان. بیا تهران یه شب شعر با هم داشته باشیم. من و تو و سوبورگ و یه سیگار مالبرو فیلتر قرمز. من لینکتو گذاشتم تو وبلاگم. خوشحال می شم لینک وبلاگ منو اضافه کنی به وبلاگت.

؟

[چشمک]

ودود

هی پیر می شویم و پیر می شویم...

mahsa

man ke sar az halo havat dar namiyaram sarboland bashi.[گل]

shakilla

delshore daram baz cheghadr ritme shereton delneshin bod