صراحت آیین ما

 

برو ساقی ، مده باده

.

تفنگ از دست نازیها نیفتاده

.

.

هنوز از پشت هر دیوار صدای کینه می آید برون هر شب

.

میان شعله های سر کشیده تا فلک از خشم

.

پشیزی نیست مرگ کودکی در تب

.

.

چه شوری تا پیاله سر کشم از نو

.

وقتی پیر فرزانه ،نژادِ خویش را والا ترین داند

.

و چونان جاهلی مغرور و بی افسار ، بی برهان و استدلال

.

موءمن پای حرف خویش میماند.

.

.

برو ساقی نشو ساده

.

که بعد از قرنها حسرت

.

 ستم بر دختران از رسم تازیها نیفتاده

.

.

برو این دلخوشیها را زمین بگذار

.

به راه مردمان روزگارت جان و دل بسپار

.

تو که تسکین آلامی به ایامی که حتی خویشتن با من نمیسازد

.

به شوقم دست می یازد.

.

تو که تنها ترین کامِ زمین  را بهرِ  من داری

.

به پای  خنده های ناگزیرم  اشک میباری

.

قسم بر ساحت هر پیک ، نی ام تندیسِ بدبینی

.

ببین ساقی سقوط قهرمانان را

.

حقیقت چیزِ دیگر بود

.

خدا با روسیاهان مهربان تر بود

.

.

بیا یارم

.

بیا بنشین کنار من که بیمارم

.

بیا اما به جای ساغر و مینا

.

 بساط کوچ را امشب کن آماده

.

کسی پیش از تو دستِ من

.

شراب شوکران داده.

 

آرش

27/8/90

آزاد و سربلند باشید.

 

+ آرش ... ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

نفس بریده

 

آشناست این صدا که میرسد به گوش

.

عاجزانه ایست دیر پا

.

که میرود به آسمان فرا

.

 نمیشود خموش

.

هق هق نفس بریده ایست ز شورهای بی ثبات

.

که در دویدنش هوای قلّۀ سرور نیست

.

گذار میکند ز راه های رفته پیشتر ، به سوی صفر

.

در دلش شرارِ لذتِ عبور نیست

.

.

بغضها به سینه اش سپرده بی امان که رشد کرده این جنین

.

صحنه ها به یاد مانده

.

اشکها نریخته ز دیده

.

خاکها نشسته بر جبین

.

سالها گذشته تا که گشته اینچنین

.

..

واقعیست  این صدا که میرسد به گوش

.

واقعیّت است اشکهای زیر دوش!

.

خواب نیست این مَلال غول کُش

.

وهم نیست اضطرابِ در خروش.

.

.

آرش

90/5/4

آزاد و سربلند باشید.

 

 

+ آرش ... ; ٢:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

دلشوره

 

دلشوره دارم باز

از نو رسید آن آفت انگیزۀ پرواز

.

 

هوش و حواسم برده پاک این حس بد امشب

باری دو گوشم نشنود انگار هیچ آواز

.

 

هر لحظه ای کو بگذرد ویرانترم از پیش

از داستان خویش

در پاسخ پرسشگران تنها جواب من

تایید های ممتد است و گاه مشکل ساز

.

 

سر گیجهء ناجور

امیدهای ناگزیر و چشم بر اعجاز

.

 

اندام سردِ مانده در یک برزخ تاریک

تصویرهایی دور از آینده ای نزدیک

.

 

چشمان ترسیده

تا بوده این بوده

آنجا که محتاجم به تقدیر خیالی ناز

دلشوره دارم باز

.

آرش

٢٨ دی ٨٩

آزاد و سربلند باشید.

+ آرش ... ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

 کار ما

 

کار روزهاست مرگ خنده های بی دلیل

.

از خیال ، کوچ شعرهای بی بدیل

.

کار روزهاست رویش جوانه در کویر

.

اشک شوق روی گونهء اسیر

.

کار ما نوشتن است ، خواندن است

.

زیر چکمه های قهر دیرتر خمیدن است.

.

.زنده ایم خوب یا که بد ، در انتظار روزهای بیشمار.

.

کوچکیم

.

خانه هایمان اگر به زیر آب میروند.

.

زورمان اگر به کوهها نمیرسد.

.

خنده هایمان به عرش میروند.

.

دستهایمان به هم که میرسند.

.

کار ماست رج  زدن به دار زندگی. دست ماست بوم نقشهای اصیل.

.

سرنوشت روزهاست اسب رامِ ما شدن.

.

کار ماست روز مرگ پا شدن.

 

آرش

9/7/89

آزاد و سربلند باشید.

+ آرش ... ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

بوی خوب میدهی.

.

بوی خاک زیر نم نم بهار

.

بوی سبزه های تازۀ کنار چشمه سار.

.

.

بر هجوم سخت اتفاق سد عشق میزنی.

.

مثل وحی وقت یأس میرسی.

.

.

کیستی شبان لحظه های بی مثال

.

ای فتاده پیش پای تو محال.

.

کیستی که از خیال خسته ام نمیرهی

.

آمرانه حس خوب میدهی!

.

.

ساحلی تو شاعرانه تا ابد ، لب به لب ز قصه های رنگ رنگ خوب و بد.

.

.

ساکتی و با من  از خروش حرف میزنی.

.

خودسرانه بر سقوط  نام  اوج می نهی.

.

شیشه سان و از تبار آهنی.

.

نیستی و در سراسر منی.

آرش 

۶/٢/٨٩

آزاد و سربلند باشید 

+ آرش ... ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

← صفحه بعد